سيد محمد باقر برقعى
3384
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شعار من رفتى و رفت از كف من اختيار من * بازآ كه بىتو باز نيايد قرار من اى سرو ناز گر به گلستان گذر كنى * از لاله پرس حال دل داغدار من بر روى خود اگر گره از زلف واكنى * چون موى خود سياه كنى روزگار من از آب ديده چهرهء زردم شد ارغوان * كاين نقش صنعتيست ز دست نگار من شد وصل تو نصيب رقيبان بدمنش * در اين ميانه حسرت و غم در كنار من در انتظار آنكه نهى پا به ديدهام * شد عمر من تمام و نشد انتظار من ايّام نوبهار چو در فرقتت گذشت * روزم همهشب است و خزان نوبهار من از جان خود به كوى محبّت گذشتهام * كافتد بر آستانهء جانان گذار من مردم ز عشقورزى « مكرم » به حيرتاند * غافل از آنكه عشق بتان شد شعار من محتكر كيست آن محتكر كه در رفتار * مىرود پيش ، پيش او شكمش چون وجودش به چشم خلق آيد * همه هستند طالب عدمش در درشكه چه اوفتد يك لم * نفى خود را خبر دهد ز لمش از وجودش به ما رسد قحطى * آه و داد از نحوست قدمش چون گذارد كلاه خود بر سر * كج گذارد چرا كه نيست غمش